حقیقت زندگی چیست؟
هرکس برداشتی از حقیقت زندگی دارد. انسان خلق شد و یا به عبارتی ناخواسته در این دنیا رها شد.او چاره ای جز زندگی ندارد.وباید زندگی کند و اما زندگی برای چیست؟ هرکس به چیزی علاقه دارد و به نظر من بهترین چیز نبودن است؛نیست بودن و بعد از آن هرچه زود مردن،ولی در حالی که زنده هستیم باید به دنبال راهی برای تسکین دردمان باشیم،و این مسکن می تواند هنر باشد و بدنبال آن سرمستی در هنر.
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/05/13ساعت 4:7 قبل از ظهر  توسط مسعود
|
فهرست شیندلر فیلمی آمریکایی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، محصول سال ۱۹۹۳ است. فهرست شیندلر بر پایه زندگی واقعی اسکار شیندلر، تاجر آلمانی که جان بیش از هزار لهستانی یهودی را در جریان هولوکاست نجات داد، میباشد. فیلم بر پایهٔ کتاب «شیندلرز آرک» که برندهٔ جایزه بوکر شده، ساخته شده است.
این فیلم خوی انسان را در شرایط مختلف نشان می دهد.جهانی را نشان میدهد که در آن ارزش انسانها به کمترین حد خود می رسد.در اواخر فیلم جایی که اسکار شیندلر گریه می کند وبه دوست یهودی اش میگوید :(باید ماشین را می فروختم تا می توانستم ده نفر دیگر را نجات بدهم؛می توانستم با این ساعت جان دو نفر را نجات بدهم؛چه پولهایی خراب کردم) جز تاثیرگذارترین سکانس های تاریخ سینماست.این فیلم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینماست؛آن را ببینید.

+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/04/25ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط مسعود
|
شخصیت زوربای این فیلم مرا به یاد ابرانسان نیچه می اندازد.
کارگردان: میخائیل کاکویانیس (مایکل کاکویانیس).
مدیر فیلمبرداری: والتر لاسالی.
موزیک: میکیس تئودوراکیس.
بازیگران: آنتونی کوئین، آلن بیتس، ایرنه پاپاس ، لیلا کدرووا.
محصول ۱۹۶۴ آمریکا و یونان. مدت : ۱۴۶ دقیقه.
این فیلم بر اساس رمان زوربای یونانی نوشته نیکوس کازانتزاکیس ساخته شده است.
داستان:
«بازیل» (بیتس) نویسنده جوان انگلیسی عازم کرت است تا معدنی را که از پدر یونانی اش به ارث برده بازگشایی کند. او با «زوربا» (کویین) دهقان درشت جثه یونانی آشنا می شود و به عنوان آشپز و معدنچی استخدامش می کند. در دهکده ای در کرت آنان در هتلی اقامت می کنند که مدیرش «مادام هورتنس» (کدرووا) است، یک مادام فرانسوی پا به سن گذاشته که «زوربا» با او دوست می شود. در حین شروع به سازمان دهی کار در معدن، آنان با دیگر روستاییان ملاقات می کنند، از جمله بیوه جوانی (پاپاس) که در انزوا زندگی می کند، «ماوراندونی» (فونداس) ، سبک مغز روستا که مراقب ملک «بازیل» بوده است و پسرش «پإولو» (وُیاگیس)که دل باختۀ بیوه است «زوربا» ناامید نشده است. او این حادثه را یک شوخی بزرگ می داند. سرخوشی او به «بازیل» هم سرایت می کند و هر دو در ساحل خالی می خندند و می رقصند.
معنای داستان در مسیر تأیید جنبه شاد زندگی تجلی می یابد. اما ظاهرا شادی برای کاکویانیس که به ملودرام های تیره و تار علاقه دارد چیز دور از ذهنی است. با این همه زوربای یونانی شروع خوبی دارد. مرد انگلیسی که با نگرانی, زیر باران سیل آسا امیدوارانه در پی اموال خویش است, ملاقاتش با زوربای تنومند و رابطه متناقض آن دو کنجکاوی و علاقه را برمی انگیزد. بازی خوب کویین و موسیقی زیبای تئودوراکیس از نکته های قابل توجه این فیلم به شمار می آید.این فیلم بیانگر اینست که در دنیایی که چنین جنایات ومشکلاتی وجود دارد انسان چاره ای جز بی خیالی ندارد.این فیلم معرکه است.به کسانی که دچار افسردگی و ناامیدی هستند پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینند.

+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/04/25ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط مسعود
|
پاپیون فیلمیست محصول آمریکا در سال ۱۹۷۳ میلادی بر اساس رمانی واقعی از هنری چاریر با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن ، این فیلم در رشته بهترین موسیقی متن نامزد جایزه اسکار شد.
داستان فیلم:
هنری چاریر یا پاپیون (استیو مک کوئین) فردیست که به اتهام قتل یک واسطه در دادگاهی در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به گویان فرانسه برودولی خود او منکر هرگونه دخالت در قتل است و مدعیست که برای او پاپوش درست کرده اند. در طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا میشود. وی به دلیل جعل کردن اوراق قرضه ملی فرانسه برای دوران محکومیت راهی گویان است.دگا به طریقی مقدار زیادی پول را با خود حمل میکند و اکثر زندانیان همراه آنان این موضوع را میدانند. دگا ناچار میشود پیشنهاد پاپیون مبنی بر مراقبت از وی را بپذیرد و در مقابل هزینه فرار او را متقبل شود.این ، سرآغاز آشنایی این دو است. در نهایت پس از چندین سال تلاش و سه بار فرار نافرجام پاپیون موفق به فرار میشود ولی دگا با او نمیرود.
این فیلم رو چند بار دیده ام و یکی از فیلم های مورد علاقه منه مخصوصا بازی استیو مک کوئین وداستین هافمن و موسیقی شاهکار آن و موضوع اصلی فیلم یعنی آزادی که شخصیت اصلی فیلم جانش را برای آن به خطر می اندازه.این فیلم رو حتما ببینید.

+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/04/25ساعت 3:10 قبل از ظهر  توسط مسعود
|
چشم باز می کند و خود را در دنیایی غریب می بیند آری انسان در این جهان ناشناخته رها شده است .سردرگم و حیرت زده و ناتوان. او راهی جز زندگی ندارد زندگی ای که در آن خلقت روز به روز برایش عجیبتر می شود.با این حال او در زندگی غرق می شود و به آن دلبستگی پیدا می کند.درست است انسان هیچ زمان به ماهیت وهدف دنیا پی نبرد. او همیشه در ترس از آینده ودنیای پس از مرگ به سر می برد و این ترس آزاردهنده ترین چیزهاست.با اینحال من معتقدم که در این زندگی باید کشف وشهود، یادگیری و تجربه کردن را بیاموزیم و فکر کنم هنر و فلسفه زمینه های مناسبی برای این کار باشند.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/04/24ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط مسعود
|